تبليغاتX
being alive - ايستادن بر لبه ي تاريكي
 

پيش نوشت : اين متن نه تحليل كارنامه ي يك هنرمند است و نه نقدي ادبي ( كه ذاتا رسانه اي مانند وبلاگ محل بحث هاي طولاني نيست ) . آنچه در زير آمده  تنها نوشته اي ، در حكم آشنايي با فضاي نويسنده اي است به اين اميد كه اين آشنايي براي مخاطبان اين وبلاگ گشودن دري باشد براي مواجهه ي بي واسطه با نوشته هاي اين نويسنده . اميدوارم اين راه را بتوانيم در آينده با فيلم ها و كتاب هاي ديگري ادامه بدهيم و از آن بيشتر اميدوارم ادامه ي اين راه به  نويسنده و خواننده حركتي رو به جلو باشد .  


 

اولين مواجهه ام با موراكامي مجموعه داستان خوبي خدا ( نه داستان از نه نويسنده ي آمريكاي شمالي – نشر ماهي )  و داستان شيريني عسلي بود . داستاني در مورد عشقي نافرجام كه پس از سالها دوباره احيا مي شود . موراكامي از ايده ا ي ساده داستاني شگفت انگيز خلق كرده بود . داستاني به ظاهر كاملا رئاليستي كه ناگهان با ورود «آقاي زلزله»  و چرخشي به سمت داستان هاي سورئاليستي خواننده را شگفت زده مي كند .

اين را شايد بتوان به عنوان يكي از ويژگي هاي برجسته ي كار موراكامي دانست . در تمام كارهاي او ( طبعا كارهايي كه از او به فارسي برگردانده شده و البته غير از جنگل نروژي كه به گفته ي خود موراكامي تنها نوشته ي كاملا رئاليستي اوست كه البته همان رمان موجب شهرت عالمگير او شده ) اتفاقاتي خاص در دل زندگي روزمره قرار مي گيرد . از زني كه در داستان فاجعه ي معدن در نيويورك آشكارا به قتل مردي اعتراف مي كند اما نه اخلاقا و نه قانونا قاتل نيست و ناپديد شدن ناگهاني مردي در راه پله در داستان كجا ممكن است پيدايش كنم ( كه از اين نظر ياد آور ماجراي آنتونيوني و زير شن فرانسوا اوزون است ) تا شخصيت اري آسايي دررمان پس از تاريكي همه و همه ويژگي هايي دارند كه موراكامي را از رئاليست ها متمايز مي كند . اما او را به سادگي يك سورئاليست هم  نمي توان تلقي كرد ( گرچه از نظر بسياري موراكامي يك سورئاليست است ) . او مرز بين رويا و واقعيت را در نمي نوردد بلكه اساسا براي او همه چيز استعاره است ( جمله اي كه بارها در رمان كافكا در كرانه – به نقل از گوته - تكرار مي شود ) و در تمام نوشته هاي او رد استعاره را در سير وقايع مي توان بررسي كرد . شخصيت هاي موراكامي هر كدام به نوعي در  حال مكاشفه با خويشتن هستند و سعي در بازشناسي خود دارند . در كافكا در كرانه كافكا تامورا از توكيو مي گريزد تا به بازيابي گذشته اش بپردازد و در عين حال سعي دارد سرنوشت محتوم اش را تغيير دهد . رمان با اين سوال كه مادر او كيست شروع مي شود و با هزاران سوال به اتمام مي رسد .


از طرفي ديگر موراكامي را مي توان يك نويسنده ي پست مدرن دانست ( جالب اينكه خودش به كنايه گفته از پست مردنيسم چيز زيادي نمي داند ) . كوتاه ترين نوشته هاي موراكامي هم مملو از ارجاعات به موسيقي و سينما و ادبيات است ( از اين نظر يادآور آلمودوار و جارموش در سينماست) . براي موراكامي هيچ مانعي وجود ندارد كه شخصيت هايش آشكارا در مورد موسيقي هاي مورد علاقه ي او صحبت كنند . ازكلاسيك هايي مثل شوبرت و باخ و بتهوون تا بيتلزها و دورز و باب ديلن ( هميشه برايم  جالب بوده كه چرا او هيچوقت از دو گروه اسطوره اي راك ، يعني پينك فلويد و رولينگ استونز صحبتي نمي كند ). در دنيايي كه موراكامي خلق مي كند اينكه اسم هتلي ، «آلفاويل» (فيلم معروفي از ژان لوك گدار) باشد هيچ جايي از تعجب ندارد . دنياي موراكامي قراردادهاي خودش را با خواننده مي بنند و او را به بازي دعوت مي كند كه همه چيزش در لفافي از واقع گرايي بيان مي شود . دنيايي كه سفر اوديسه وار قهرمان پانزده ساله اش كه به طرز غريبي بر ادبيات و موسيقي تسلط دارد ، به همان اندازه باور پذير است كه باريدن ناگهاني ماهي از آسمان توسط آقاي ناكاتا .


اما همه ي شخصيت هاي داستان هاي موراكامي ( از داستان هاي كوتاه فانتزي اش تا رمان نسبتا قطوري مثل كافكا در كرانه ) با وجود تمام ويژگي هايي كه آنها را از هم جدا مي كنند در يك نكته همگي مشترك اند و آن حس «فقدان» است . شخصيت هاي او همگي در تلاش براي بازيابي آن چه از دست رفته ؛ هستند . اين هميشه به مفهوم فقدان يك جسم مادي نيست . ميزوكي آندو ( در داستان يك ميمون شيناگورايي) بعد از فراموشي تدريجي نام اش آرام آرام هويت خود را از دست مي داد . هويت او در زمان و مكاني نا معلوم از دست رفته بود و براي بازيابي اش در گذشته ، ميان انبوه خاطرات ، متوجه شد كه پس از گم شدن كليدي هويت اش را از دست داده . در دنياي موراكامي علت ها يكسره كاركردي استعاري دارند . هويت آن زن در كليدي شكل گرفته و مفهوم استحاله درديگري ( در رمان كافكا در كرانه) چنان به سادگي بيان مي شود كه جايي يكي از شخصيت ها كه به قول خودش « نه بودا است و نه خدا و نه آدميزاد . يك چيز ديگر است . يك مفهوم » مي گويد : «اين دفعه تصميم گرفتم يك شكل آشنا به خودم بدهم ، تمثال يك سرمايه دار معروف . با ايده ي ميكي ماوس ور رفتم اما شركت والت ديسني درباره ي حقوق شخصيت هاي ابداعي خودش خيلي حساس است » . موراكامي در توضيح شخصيت هاي پيچيده اش دلايل ساده اي مي آورد . علت ها بسيار پيش پا افتاده تر از آن هستند كه در ظاهر حرف هاي مهم و فلسفي قرار گيرند ( اين يكي ديگر از خصوصيات پست مدرن موراكامي است . بازي در سطح چنان كه ( به قول مجيد اسلامي) مخاطب را خلع سلاح مي كند . كتاب هاي موراكامي سخت و پيچيده اند اما اين پيچيدگيشان را وام دار گونه ي عجيبي از سادگي هستند ) . او از تاريكي درون سخن مي گويد - شايد همان تاريكي كه فرويد از آن سخن مي گفت . موراكامي از دنيايي صحبت مي كند كه مردمش يكسره در تلاش اند تا ميان تاريكي ، چيزي را در وجودشان بازيابند . همچنان كه اين تاريكي را مي توان به تمام مردم جهان تعميم داد ؛ حتي اگر سعي كنند آن را ناديده بگيرند .

رضا نبي زاده

26/5/88

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 مرداد1388ساعت 8 PM  توسط هادی.ا  |