آقای هاروارد پزشک ارشد بیمارستان در صحنه تصادف اتومبیل به ناچار ترمز گرفت .درست مماس با جسد روی زمین ایستاد.دنده عقب گرفت وراه افتاد .تلفن همراهش زنگ زد . یک تصادف جرحی در جاده ی فرعی.دکتر خودتان را برسانید .تیم امداد در راه است .برگشت.خون زیادی از جسد رفته بود .وسط برف و یخ جنازه را معاینه کرد.کار تمام بود.صورت او را که برگرداند ،دید دختر خودش است.
نویسنده: کرک نست
