سهم ما از واقعیت
صفرم
در این آستانه ی انتخابات ، چنان موجی در کشور به راه افتاده که به نظرم صحبت نکردن از آن به امری ناممکن تبدیل شده و این ناممکن ، این بار در قامت پرسش «چرا موسوی ؟» قد علم کرده تا به بهانه ی پاسخ دادن به این پرسش ، یک بار دیگر –حداقل برای خودم – دلایل رای دادم به «میر حسین موسوی» را مرور کنم . در شرح این دلایل ناچار به مقایسه ی نامزد مورد تاییدم و آقای کروبی هستم که شاید بخش مکمل پرسش بالا « چرا کروبی نه ؟» باشد ......
این روزها ، در میان این موج سبزی که به راه افتاده ، مدام این مسئله از سوی طرفداران آقای کروبی مطرح می شود که این « موج سبز» تنها شوری است که به راه افتاده و از منطق و تحلیل کاملا به دور است . این مسئله تا آنجا بالاگرفته که شخصا بارها جمله ی «روشنفکران به کروبی رای می دهند » را از طرفداران ایشان شنیده ام (جمله ای که بلافاصله با تاکید بر حمایت دکتر سروش از آقای کروبی تکمیل می شود ) و بابت سبز بودن به «عام گرایی» و «پوپولیسم » متهم شده ام . از طرفی دیگر مسئله ی «تیم و مشاوران کارکشته » ، « طرح و برنامه هایی دقیق» و « آزادی و حقوق برابر مرد و زن » چنان بدیهی فرض می شود که نتیجه اش «عام گرایی» و فقدان تعقل در طرفدان آقای موسوی می شود که ظاهرا نتیجه ی بی رحمانه ای هم نیست .......
یکم
شاید مهمترین برنامه ای که آقای کروبی مطرح کرده اند ( یا حداقل برنامه ای که بیشتر از همه بر روی آن تاکید می شود) پرداخت ماهیانه هفتاد هزار تومان به هر ایرانی بالای هجده سال است که چهار سال پیش هم همین طرح به شکل « پرداخت پنجاه هزار تومان » مطرح شده بود که آن موقع همه از آن به عنوان عجیب ترین و بی پشتوانه ترین شعار تبلیغاتی نام می بردند . اما پس از چهار سال ، وقتی امروز با این شعار دوباره به انتخابات برگشته اند ، این طرح به یک برنامه ریزی دقیق اقتصادی تبدیل شده .
اگر این مسئله که چه طور با تورم دوازده درصد سال 84 این مبلغ پنجاه هزار تومان بوده و حالا بعد از گذشت چهارسال و تورم بیست و پنج درصد این مبلغ تنها بیست هزار تومان افزایش یافته را کنار بگذاریم به این سوال می رسیم که : پرداخت هفتاد هزار تومان در ماه واقعا چه مشکلی از مشکلات این مردم را حل می کند ؟ فارغ از هزینه ای که هر ماه دولت باید برای پرداخت این مبلغ به چهل و پنج میلیون ایرانی بالای هجده سال متحمل شود ، آیا آقای کروبی و مشاورانشان به تاثیراتی که این پول در جوانان طبقه ی متوسط و زیر متوسط می گذارد فکر کرده اند ؟ آیا فکر کرده اند جوانی که تا امروز برای هفتاد هزار تومان و رقم هایی کمتر به کارهای ساده تن می داده و برای این پول هر روز تلاش می کرده ، از فردا قرار است همین مبلغ ابتدای هر ماه به طور خودکار به حساب او ریخته شود چه خواهد کرد ؟ آقای کروبی واقعا فکر می کنند آن جوان باز هم سر کار خواهد رفت؟ آیا می دانند وقتی زمان و پولی را که هیچ تلاشی برای آن نشده به جوانان بدهند تا چه حد زمینه ی اعتیاد و فساد اجتماعی را بالا می برند ؟ آیا می دانند تا چه حد استقلال طلبی را کاهش می دهند ؟ آیا می دانند تا چه اندازه گرایش به شغل های معمولی با حقوق پایین ( برخلاف تمام دنیا که این کارها برای جوانان ، ان هم با هدف استقلال است) را کاهش می دهند ؟ یعنی بعد از گذشت این همه سال همچنان می خواهید پول نفت را به طور مساوی بین همه ی مردم – فقیر و غنی- به طور یکسان تقسیم کنید ؟ آیا وقت تقسیم بیت المال به طریق زمان پیامبر به اتمام نرسیده ؟
دوم
طبعا برای هم نسلان من و در سطحی وسیع تر ، برای همه ی انها که از روند فعلی ناراضی هستند ؛ شعار «تغییر» بسیار خوشایند است و وعده ی حضور یک « زن » در کابینه – آن هم در کشوری که معتقدند طبق آموزه های دینی ( چه کسی تا به حال پرسیده این آموزه ها از کجا آمده اند؟) زنها همیشه باید در سایه باشند و تساوی حقوق زن و مرد فقط در حد شعار باقی مانده - بسیار دلنشین است . تغییرات در سطحی که آقای «کروبی» از آن حرف می زنند و با حضور کسانی مثل غلامحسین کرباسچی ( که برای ایشان احترام زیادی قائلم) نشان می دهند که واقعا درصدد تحقق این شعارها هستند ؛ در مقابل صحبت های آقای موسوی که اعلام کرده اند وزیرانشان همگی مرد خواهند بود و صحبتی از اصلاحات ریشه ای نکرده اند ؛ آنقدر پر رنگ تر هست که طرفدار هر نامزدی را به چالش بکشد .
اما در همین سطح ، به عنوان یک شهروند همچنان این پرسش در ذهن من باقی است که «یک وزیر زن» چه تغییری اساسی در وضعیت حقوق زنان که در این سالها به ناحق نادیده گرفته شده ، ایجاد می کند ؟ اگر حضور خانوم کدیور یا هر زن دیگری به عنوان وزیر ، در کابینه ی آقای کروبی به عنوان پیش فرض ، بپذیریم مسئله ی مهم در مواجهه با این مسئله عواقبی است که متوجه این تصمیم می شود . آیا توجه کرده ایم حضور یک زن در کابینه چه حساسیتی را در مجلس برای زیر نظر داشتن این وزیر ایجاد می کند ؟ آیا تصور کرده ایم اگر این وزیر به هر دلیلی ( چه ضعف مدیریتی و چه جوسازی و پرونده سازی که این روزها از طرف دولت نهم رواج یافته) از طرف مجلس برکنار شود چه راه های دیگری در زمینه ی حقوق زنان بسته می شود؟ و آیا این خوش باوری نیست که تصور کنیم به یک وزیر زن به اندازه ی یک وزیر مرد آزادی عمل و فضای برای بروز استعدادها داده می شود؟
این درست به اندازه ی وعده ی دیگر آقای کروبی ، یعنی « واگذاری اجازه ی سانسور از دولت به صنف ها » باور نکردنی و رویایی است . چه طور می شود چنین وعده ای را باور کرد در صورتی که سی سال مسئول مستفیم سانسور دولت بوده ؟ آیا کسی هست که بتواند باور کند تکه تکه کردن فیلم ها تنها با شعار«تغییر» دیگر به اتمام خواهد رسید ؟ آیا «تغییرات» در چنین مسائلی خارج از عهده ی آقای کروبی و یا هر کس دیگری نیست ؟ آیا در کشوری که هنوز برخی از مردم اش سینما را به رسمیت نمی شناسند و آن را مایه ی فساد می دانند چنین وعده ای عملی است ؟
سوم
آنچه من امروز به عنوان دلیل انتخاب نامزد محبوبم می نویسم ممکن است به «محافظه کاری» متهم شود . همان طور که پیش از آوردن این دلایل به « پوپولیسم» متهم می شدم(یم) و شاید به همین خاطر است که تصور می کنم باید فارغ از حساسیتی که نامها برایمان ایجاد می کند ؛ امروز – با وسواسی بیشتر از همیشه – واقع گرا باشیم . اینکه بهبود نسبی در چنین شرایطی چقدر مهمتر از رویای تغییر است . در فضای امروز وعده های آقای موسوی – از اشاره به هشت فرمان امام که در برنامه ی شبکه ی چهار تلویحا به آزادی ماهواره و حقوق فردی اشاره داشت تا بهبود وضعیت اقتصادی – به نظر من بسیار واقعی تر از پرداخت کمک هزینه و شهریه ی دانشگاه ها است همان طور که حضور شخصی مثل «دکتر زهرا رهنورد » در کنار کاندیدای محبوبم بسیار مهمتر و موثرتر از حضور یک زن در کابینه است .
چهارم
در این آستانه ی انتخابات ، در این شرایط که صحبت نکردن از آن ناممکن شده ، تصور می کنم مهمترین مسئله برای هر کدام از مایی که به دنبال دلایلی برای انتخاب یکی از دو گزینه ی موسوی / کروبی هستیم ، این باشد که یاد بگیریم وقتی حتی حداقل ها را نداریم در رویای حداکثر نباشیم . ما در هشت سال دولت آقای خاتمی نشان دادیم که مردم صبوری نیستیم . او را به خاطر نرسیدن به حداکثرها سرزنش کردیم و حداقل هایی که به دست آورده بودیم را نادیده گرفتیم ...... آیا آن آرمان گرایی کاذب نتیجه ای جز وضعیت فعلیمان داشت ؟
نویسنده: رضا نبی زاده

۱.ساسان امیر کلالی و تولد ۲۴ سالگی اش که چند روز پیش بود
۲.رضا نبی زاده عزیز که امسال پشت کنکوری نمونه بود.
۳.امیر آرامش نژاد و سلیقه موسیقیایی کم نظیرش
۴.کژوان با مهربانی های فراوانش
....................................................................................................................
Mary Pickford used to eat roses
Thought that they'd make her beautiful and they did,
One supposes.
Douglas Fairbanks, he was so handsome,
He wore a moustache,
Must-a had much cash, too,
Worth a king's ransom,
Charlie Chaplin, he was invited,
When these artists became united.
When these artists became united.
David Griffith worked as an extra,
Then as a stagehand,
Until they let him be
A director
Dave was brave, a mover and shaker,
A true pioneer,
He seemed to show no fear,
A real film maker
Just like Chaplin, he was invited,
When these artists became united.
When these artists became united.
They tied the knot together,
Groom and bride couldn't hide their pleasure.
They tried to pick fair weather,
But love died, didn't last forever.
Mary Pickford used to eat roses,
Thought that they'd make her beautiful and they did,
One supposes.
Douglas Fairbanks, he was so handsome,
He wore a moustache,
Must-a had much cash too,
Worth a king's ransom.
Charlie Chaplin, he was invited,
When these artists became united.
When these artists became united.
When these artists became united
دانلود آهنگ Katie Meluaبا صدای Mary Pickford