آن شب وقتی به خانه برگشت ،نگاهی در آینه انداخت و از خودش پرسید:((تو کیستی؟به کجا تعلق داری؟حقا به دخترانی مانند لیزی کونولی تعلق داری.به هنگ های رنج و زحمت ،به هر آنچه پست ،پیش پا افتاده و غیرزیباست تعلق داری .به گاوها و حیوانات باربر،به محیط های کثیف با انواع بو ها و گندها تعلق داری .سبزی های مانده همین جایند.این سیب زمینی ها دارند میگندند.بوشان کن لعنتی!-بوشان کن.با همه ی این ها جرات داری و کتاب می خوانی ،به موسیقی دلنشین گوش می دهی ،دوست داشتن تابلوهای زیبا را یاد می گیری ،به زبان سلیس حرف می زنی ،افکاری داری که توی سر هیچ کدام از آدم های هم طبقه ات نیست ،می خواهی خودت را از گاوها از لیزی کونولی ها جدا کنی ،روح رنگ پریده زنی را دوست بداری که بیش از یک میلیون کیلومتر با تو فاصله دارد و در میان ستارگان زندگی می کند .تو کیستی و چه کاره ای ؟تو لعنتی !دلت می خواهد که پیشرفت کنی؟))مشتش را در آینه به طرف خودش تکان داد و در لبه ی تختخواب نشست تا لحظه ای با چشم های باز به عالم رویا فرو رود.آنگاه دفتر تمرین و کتاب جبر را برداشت و غرق در حل معادلات درجه دو شد .زمان به سرعت برق می گذشت ،ستارگان رنگ می با ختند و سیل خاکستری رنگ سپیده به پنجره ی اتاقش تابیدن می گرفت.

..................................................................................................................................
به تصویر خودش که در آیینه میدید،فریاد زد(( تو احمق!می خواستی چیزی بنویسی، کوشیدی بنویسی،اما چیزی نداشتی که روی کاغذ بیاوری.چی تو چنته داشتی؟-چند تا خیال بچگانه،چندتا احساس خام ،انبوهی از زیبایی های درک نشده ،کوه سیاه بزرگی از نادانی ،قلبی سرشار از عشق تا نقطه انفجار ،جاه طلبی به بزرگی عشقت و به بیهودگی نادانی ات.با چنین مایه ای می خواستی بنویسی!تو که به اولین نقطه ی جایی رسیده ای که چیزی جذب کنی و درباره اش بنویسی . می خواستی زیبایی بیافرینی ، اما تو که چیزی از ماهیت زیبایی نمی دانی، چگونه می توانستی آفریننده اش باشی؟می خواستی درباره ی زندگی بنویسی ،در حالی که چیزی از ویژگی های ماهوی زندگی نمی دانستی.می خواستی درباره جهان و نقشه ی زندگی بنویسی،در حالی که جهان برای تو همچون معمای چینی بود و کل آن چیزی که می توانستی بنویسی مربوط به آن چیز هایی می شد که خودت درباره ی نقشه زندگی نمی دانستی.اما خوش باش ،مارتین پسر جان،باز هم خواهی نوشت. کم می دونی،خیلی کم ،تازه افتادی تو جاده ی درست،می خوای یاد بگیری .روزی،اگر بخت بارت باشه ،ممکنه بتونی همه ی چیزهای قابل دانستن را بدانی .آن وقت خواهی نوشت.))

پ.ن:بعضی کتاب ها برای من مثل این اسپرهای هواییه که افرادی که تنگی نفس دارن ازش استفاده میکنند
دو بار که فشار بدند هوا را تنفس می کنن و برمیگردند
نوشته بالا برگرفته از کتاب مارتین ایدن نوشته جک لندن ترجمه محمد تقی فرامرزی است.

یادداشتی از محسن نامجو درباره حاج قربان
دو تار حاج قربان در آلبوم شب سکوت کویر را بشنوید
1.حیف که دیگه آهنگ هایی مثل این نمی سازن ،دهه هشتاد محشر بود ،گروه گانزاندروز،گروه کرو،فلیپ
اونوقت این کویین آشغال اومد وهمه چیز رو خراب کرد.آره انگار اشکال داره که آدم خودش باشه بذار یه چیزی بهت بگم دهه نود حالمو بهم می زنه دهه نود آشغال
دیالوگ بالا از فیلم محبوب امسالم(فکر کنم تا حالا)کشتی گیرالبته احتمالا رفقا نزدیکم تعجب می کنن چون کارگردان مورد علاقه من فینچره و امسال هم نامزد اسکار شده با فیلم جاه طلبانه ای که ساخته ،همه هم دارند دربارش صحبت می کنن البته بنجامین باتن رو هم دوست داشتم و بعدا بیشتر دربارش می نویسم اما فیلم محبوب ام از بین فیلم های امسال کشتی گیره با بازی فوق العاده ازمیکی رورک که تا به امروز بازی به جز این فیلم ازش ندیده بودم اما همه بازی بازیگران فیلم در سطح بالایی قرار داره از دختر میکی رورک گرفته تا مارسیا تومی در نقش زن رقاص کلوب شبانه که نامزد اسکار هم شده (اگه وقت بشه درباره ریزه کاری های ایفای نقش این مارسیا تومی هم درآینده با هم بحث کنیم خیلی خوب میشه)
دو قاب زیبا از فیلم کشتی گیر


۲.چقدر نوشتن بعد از این مدت دوری برام سخت شده واقعا سخت شده...ولی ارزش اینجا رو حالا بهتر درک می کنم خیلی بهتر از روزنامه و سایت های که مطالبتو میگیرن و بابتش یه قرون هم نمی دن و تو فضای کاری پر شده از آدم های پر ادعا و مغرور ،احمق که از هر ستون که دستشون افتاده دارن سواستفاده می کنن و واقعا حالم رو به هم میزنن و اینجا دیگه از اون تظاهرها و شعارها و شجاعت های تو خالی خبری نیست و خوشحالم که دوزاری ام زود افتاد و بیشتر آلوده این چنین فضاهایی نشدم
3.راه رسیدن به برابری –چند ساعت کوه نوردی کردن از یک جانور رذل و عاطل و باطل و یک قدیس دو مخلوق تقریبا یکسان می سازد .خستگی کوتاه ترین راه رسیدن به برابری و برادری است و سرانجام آزادی نیز با خواب بر آن ها افزوده می شود
4.امیدوارم اسکار براب بهترین ترانه سال به "Jai Ho" اثرآ.ر.رحمان از فیلم میلیونر آس وپاس برسه که این روزها مدام دارم گوش میدم ولذت می برم ازش.پیش ازاین موسیقی هند برای من فقط محدود می شد به نصرت فاتح علی خان و صدای جادوییش
5.دست کشیدن از خیلی از موقعیت های کاری خوب مزیت های زیادی داره که غیر قابل وصفه ،هر چند خاطره اون موقعیت های کاری و رفقا همیشه با آدم هست به قول نامجو میگن خاطره خود کلانتر جان است، بر سرت بشکند، هوار شود، مثل زندان ژان والژان است.